دیشب سر سفره شام اومده میگه بابا بخور ، جون بکنی!!!! البته منظورش همون جون بگیری بود! یه مثبت و منفی اشتباه شد فقط!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:7  توسط امیر  | 

بابایی اینکه من چیزی نمینویسم دلیل بر این نیست که چیزی ندارم. نمیدونم از کدوماش برات بنویسم. تقصیر مامانیه که اصن به روی خودش نمیاره. نه عکس میگیره ازت نه فیلم میگیره و نه مطلب مینویسه! این وبلاگ رو هم مامانی باید بنویسه چون صبح تا شب باهاته. فعلا" ۳ تا عکس میذارم ازت:

عکس۱

عکس 2

عکس 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۱ساعت 11:25  توسط امیر  | 

دارم میگم که بابا نوئل برا سال جدید هدیه و کادو میاره برا بچه ها و حاجی فیروز ما طلب پول میکنه. بابا نوئل سفیده و حاجی فیروز سیاه. زهرا میگه آقا نوئل!!!برا منم کادو میاره؟! میگم نه بابایی. بابا نوئل برا خارجیاس. ایران نمیاد. میگه چرا ایران نمیاد؟! میگم به خاطر مسائل تحریم و یه سری مسائل سیاسی دیگه نمیتونه بیاد ایران!!! دخترک هم قانع میشه! همچین دختر منطقی ای دارم من!
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 22:3  توسط امیر  |