دندون جلوی زهرا چند روزی بود که لق شده بود. دیشب براش انار آب لمبو کردم که بخوره. وسطاش یهو گفت ئه بابا دندونم ! بعد انار رو داد به من که بره توی آینه نگاه کنه. منم از فرصت استفاده کردم و شروع کردم به خوردن انار! یهو دیدیم دندونش نیست. انار هم تموم شده بود! هرچی هم گشتیم دندونی روی زمین نیفتاده بود. حالا دندون نامبرده یا توسط من خورده شده یا خودش! مبارک باشه دخترم افتادن اولین دندون شیری ت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 12:51  توسط امیر  | 

بله! اینجوریا شد که نوبت مدرسه رفتن زهرا خانم ما هم فرارسید. کِی فکرش رو میکردم که یه روز دخترم مجبور بشه ساعت 6:30 صبح از خواب بیدار بشه و آماده رفتن مدرسه بشه؟ همیشه دلم میسوخت برای این بچه های طفلکی که کله سحر ( مخصوصا" توی زمستون) منتظر سرویسشون بودن و حالا این شتر دم خونه خودمون خوابید. دخترکم مبارکت باشه و امیدوارم این راهی که واردش شدی برات پر از خیر و خوبی باشه. 

 

دخترک مدرسه ای با لباس فرم و این

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 12:34  توسط امیر  |