پریشب رفته توی اتاقش بغض کرده. مامانش میگه چی شده؟ میگه تو و بابا به من توجه نمیکنید!!!! به فکر من نیستید!! یکی دو روز پیش هم با لیلا میرفتن خونه خاله لیلا. توی ماشین با حالت اعتراض به لیلا میگه اصلا" چرا من همیشه باید بیام خونه خاله های تو؟!!! به خدا اگه ما تا 37 سالگی جرات داشتیم به مامان بابامون و حتی زنمون از این حرفا بزنیم!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:30  توسط امیر
|
سرکار خانم من رو صدا زدن که بیا یه خبر خوب برات دارم. رفتم دیدم
نقاشی کشیده روی کاغذ و چسبونده به دیوار اتاق! میگم حالا چی هست این. یه فلش کشیده که روش نوشته به سمت باغ پرندگان. بعد زیرش نوشته به باغ پرندگان خوش آمدید. اون سمت هم یه سری قفس کشیده. حالا انتظار دارید توی قفس چی باشه؟! بله! موش وحشی! ( گونه جدیدی از موجودات) ببر! پلنگ! شیر! گوزن شمالی!!! بهش میگم اونوقت پرنده هاش کو؟ انگار که داره یه چیز خیلی بدیهی رو توضیح میده ، میگه ای بابا! خوب پرنده ها دارن پرواز میکنن دیگه. یه فیلمی هم ازش گرفتم که داره توضیح میده چی به چیه. حجمش بالا بود رحم کردم به ترافیک اینترنتتون!
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 9:22  توسط امیر
|
پریشب موقع خواب اومده کنارم و میگه بیا یه چیزی میخوام درِ گوشِت بگم مامان نفهمه. میگم چی؟ میگه بیا با هم برا مامان کادوی روز مادر بخربم مامان خوشحال بشه. میگم دخترم من میخرم بعد با هم میدیم. میگه نه! برا من جدا بخر!!!میگم چی بخرم؟ میگه مثلا" مانتو و روسری و طلا! میگم همه ش با هم؟ میگه آره دیگه. مامان باید خوشحال بشه. میگم بابایی حالا شما اجازه بده من یه چیزی بخرم بعد کادو میکنم میدم شما بدی از طرف خودت. قبول میکنه! مانتو و روسری و طلا!!!! بیچاره شوهرای اینا!
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 11:32  توسط امیر
|
دیشب میگه بابا چرا میری سر کار؟ میگم چون باباها باید کار کنن. میگه کار بکنن که چی بشه؟ میگم کار بکنن که پول در بیارن؟ میگه پول در بیارن که همه بهشون افتخار کنن؟!!!
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 17:34  توسط امیر
|
زهرا خانم در حال
تحقیقات علمی شبانه! در این حالت اگه بمب هم در کنار نامبرده منفجر بشه ، ایشون وقعی نمینهن!
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:46  توسط امیر
|