دخترک امروز اولین دندونش رو درآورد. مامانش اومده با قاشق بهش غذا بده که صدای خوردن قاشق به دندون رو متوجه میشه. آخی دخترک تنبل من! پریشب هم دخترک چهار دست و پا (بل؟) رفتن رو یاد گرفت و یه چند قدمی رفت. دیگه موقع شوهر دادنشه!!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۸۸ساعت 19:3  توسط امیر  | 

دخترک دیروز بوسیدن رو یاد گرفت. صبح من خواب بودم، نشسته بود بالای سرم. بعد دیدم دوبار دولا شد و دهنش رو چسبوند به صورتم. خوابم میومد و محل نذاشتم! بعد لیلا هر بار میگفت مامانی رو بوس کن قشنگ صورتش رو میچسبوند به صورت مامانش. دخترکم مثل باباش مهربون و با احساسه!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر ۱۳۸۸ساعت 17:22  توسط امیر  | 

دخترک تا چند روز دیگه یک سالش میشه ولی هنوز دندون نداره! چند روز پیش یه خانمی به لیلا گفته بود که نوه من 14 ماهگیش تازه یه دندون درآورده . این باعث شد که خیلی نترسیم و بدونیم که تنبل تر از دخترک هم وجود داره. دیروز لیلا رفته بود ددر و من و دخترک خونه مامان لیلا بودیم. دخترک رو بردم توی ایوون و داشتم گل نشونش میدادم که یهو با یه لفظ خیلی بامزه ای گفت گل. من از شدت ذوق نزدیک بود از بالای ایوان پرتش کنم پایین!!!!!بعد شب که لیلا اومد گفت از صبح ظاهرا" بلد بوده بگه. خلاصه بعد از لفظ صریح "ماما" و نیمه صریح "ددر " و "بابا" این هم چهارمین کلمه ایه که دخترک ادا کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ساعت 10:24  توسط امیر  | 

دخترک دیروز که مصادف با تولد حضرت علی ( ع) بود 11 ماهه شد. این 11 ماه برای ما به سرعت برق و باد گذشت و بزرگ شدن دخترک رو قشنگ حس کردیم. گاهی فکر میکنم چه فرزندای بدی برای پدر مادرامون هستیم که بزرگ شدنمون رو همزمان با پیر شدن اونا فراموش میکنیم و قدرشون رو نمیدونیم. دخترک 11 ماهه الان میتونه غلت بزنه ( به جای راه رفتن و سینه خیز رفتن!)، به شدت ددری شده و عصر که میشه با همه وجودش تمنای در میکنه، با باباش شبا کل کل میکنه. یه جیغ من میزنم و یه جیغ دخترک! انقدر جیغ میکشیم تا روی یکیمون کم بشه!، دس دسی میکنه ، بهش میگیم زبونت کو؟ زبونش رو در میاره و بعدش توسط باباییش خورده میشه!، به قول بعضیا باسن!!زمین گذاشتن نداره! همش میخواد بغل بشه و تا بابایی رو میبینه به شدت تقلای بغل شدن میکنه، اصواتی از خودش در میاره و ما میگیم این یعنی بابا و مامان و ددر!، عاشق تبلیغ تلویزیون و موسیقیه. چنون میخکوب میشه که انگار داره روی پروژه شکاف اتم کار میکنه!. خلاصه که اینطوریا!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر ۱۳۸۸ساعت 12:44  توسط امیر  | 

دخترکم! چقدر خوبه که این روزا رو نمیفهمی و قاطی دنیای کثیف آدم بزرگا نمیشی. چقدر خوبه که غرق دنیای کودکی هستی و همه دلخوشیت شیر خوردن و اسباب بازیات هستن. داری کم کمک بزرگ میشی و باهوش تر میشی. خدا کنه هیچ وقت قاطی این دنیای کثیف نشی. خرداد همیشه برای من بهترین ماه سال بود. هم تولدم و هم سالگرد عروسی من و مامانی همین ماه خرداده. دیگه این ماه رو دوس ندارم. کاشکی مرداد ماه برای تو همیشه عمرت سراسر شادی و خوشی و خاطرات خوش باشه. دوستت دارم دخترک 5/10 ماهه شیرین و خوش اخلاقم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر ۱۳۸۸ساعت 8:21  توسط امیر  |