دخترک یه موجود خیالی داره به اسم ( نونو) . گاهی رقیبشه و گاهی دوستش. وقتایی که بناس غذا بخوره و نمیخوره، مامان میگه پس میدم نونو بخوره! اینجور وقتا رقیبه. وقتایی هم میشه که کسی حواسش نیست و دخترک با نونو حرف میزنه. بهش میگه عزیزم و بغلش میکنه و باهاش بازی میکنه. اگرم من بی حرمتی بکنم به جناب نونو ایشون به شدت در مقام دفاع بر میان که نونو مهلبونه! انقدر قشنگ با زبون خودش باهاش حرف میزنه. وقتی میپرسم نونو الان کجاس؟ یه جاهایی رو نشون میده و میگه اونجا نشسته! یا اونجا وایساده!