دیشب چراغ اتاق رو خاموش کرد و اومد کنار من روی تخت خوابید. نی نی ش رو هم آورده بود و داشت قربون صدقه ش میرفت. انقدر قشنگ بهش میگفت" نازنین مامان، عسلی مامان، خوشگل مامان، قربونت برم" . وسط دیالوگش من گفتم دخترم این که خیلی زشته! اول که برگشت ازش دفاع کرد که نه! خیلی هم خوشگله. بعد نمیدونم خواست تلافی کنه یا سوال بود براش یا چی. گفت بابا تو کوچولو بودی خوشگل بودی؟!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 15:22  توسط امیر
|