5 شنبه با دخترک دو تایی رفتیم پارک نزدیک خونه مامان جون تهرانی!!( اصطلاحی که دخترک برای مامان لیلا به کار میبره). از ابتدای پارک که وارد شدیم تا انتهاش من هی باید حواس دخترک رو پرت میکردم که صحنه های مشمئز کننده نبینه. یعنی گوشه به گوشه پارک یا یه سری معتاد بودن یا یه سری سیگار میکشیدن. یه جا یه میز بود که تا معتاد داشتن پاسور بازی میکردن. من فکر کردم شطرنجه. گفت اونا دارن چیکار میکنن؟ گفتم شطرنج بازی میکنن. گفت منم بلدم. منو ببر باهاشون شطرنگ بازی کنم! گفتم بابایی شما بلد نیستی. گفت چرا بلدم. دکمه میزنم و مهره میره جلو!! از اونجا که دخترک گه گاهی با شطرنج کامپیوتر بازی میکنه ، دنیای مجاز و حقیقیش یکی شده! از این متن نتیجه گرفتیم که ما باید فعلن توی همون محوطه خونه خودمون بازی کنیم و پارک رفتن رو بیخیال بشیم!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 13:11  توسط امیر
|