در راستای اینکه ما خیلی پاستوریزه هستیم، مادر و دختر رفتن یه گلدون ریحون خریدن که در سبزی خوردن خودکفا بشیم ( بگذریم که سرکار خانم مادر، باز هم برگهای لطیف ریحون رو ضد عفونی و شستشوی حسابی میکنن). یک بار برگهاش رو چیدیم و خوردیم. آماده میشدیم برای سری دوم که یه کرم شبیه ابریشم روی ساقه کشف فرمودن. کردنش توی قوطی کبریت که در طبیعت رهاش کنیم. برای اینکه از گرسنگی نمیره یکی دو تا برگ ریحون ریختن توی قوطی که بعد از یه ربع همه ش رو خورد. بعد کم کم سرکار خانم خوششون اومد و تند و تند برگا رو میکندن و مینداختن جلوی کرمه! ذوق میکردن که کرمه داره برگا رو میخوره. اونم برگایی که من نمیخوردم و منتظر بودم تا بزرگ بشن. کم کم دیدم دارن ریشه ریحونا رو هم در میارن و میندازن جلوی کرم خوش سلیقه! خلاصه به دامان طبیعت برش گردوندیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۲ساعت 11:6  توسط امیر  |