دیشب سر شام یواشکی به مامانش میگه "مامان چرا من زشتم؟!!!" مامانش جواب میده که اولا" که شما زشت نیستی و خوشگلی. بعد هم مهمتر از خوشگلی اینه که ادم خوش اخلاق باشه و مهربون باشه و از این سری شعارها!! بعد دوباره میگه " مامان چرا من بزرگ نمیشم؟!" این بار من میگم چون غذا نمیخوری. چون سر غذا خوردن بازی در میاری و اگه خوب غذا بخوری توام بزرگ میشی. مامانش هم دوباره از من مایه میذاره و میگه نگاه به بابا بکن!!! ببین چه بزرگ شده ( در حالی که هر دو چشم به شکم من دوختن قاه قاه میخندن!!! دارم براشون!). شب هم دو تایی اومدن بالا سر من و نمیذارن من بخوابم. هردوشونو از اتاق بیرون کردم. میبینم مامان داره بلند میگه " زهرا میپرسه چرا بابا انقدر عصبانیه!!!" . ( البته که عصبانی نبودم و کل پروسه ببیرون کردنشون از اتاق با خنده و خوشی و شوخی بود). خلاصه دیروز روز سوالای فلسفی بود برا دخترک.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۲ساعت 9:45  توسط امیر
|