زنگ زدم بهش میگه ئه چه جالب! بعد با زبون شیرین خودش برام تعریف میکنه که " دیدی مثلا" میخوای به دوستت زنگ بزنی که باهاش حرف بزنی، بعد دوستت بهت زنگ میزنه"؟! میگم آره. میگه مثل همونی که پژمان و وحید بودن ( سریال پژمان). میگم آره. میگه من همین الان میخواستم بهت زنگ بزنم. میگم خوب چیکارم داشتی؟ همینطور که داره حرف میزنه فکر هم میکنه که چی میخواسته بگه براش بخرم. انقدر حرفش رو ادامه میده تا به ذهنش میاد که " داشتی میومدی برام مداد رنگی بخر"!! 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت 11:59  توسط امیر  |