حدود 50 روز پیش 2 تا جوجه رسمی یک روزه خریدیم و توی قفس نگهداشتیم. اولش به قصد اینکه زهرا ببره مدرسه اونجا نگه داره. بعد فروشنده گفت اینا توی سرما میمیرن و باید جاشون گرم باشه. دیگه توی قفس بزرگشون کردیم که امروز تقریبا" برای خودشون خانومی ( یا آقایی) شدن! هنوز نمیدونیم مرغن یا خروس. حسابی هم علی و زهرا باهاشون انس گرفتن و بهشون غذا میدن و جاشون رو تمیز میکنن. خوبی نگهداری اینا هم حس مسئولیت پذیری بچه ها و مهربونی با مخلوقات خداس. منم رسما" پدربزرگ جوجیا هستم. علی اقا خیلی حساسه که نگم باباشون، چون خودش رو بابای جوجیا میدونه. کی بشه یه فسنجون توپ بزنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ساعت 10:52  توسط امیر  |