در راستای حضور دوست و رقیب خیالی به اسم نونو!( همون خرزو خان خودمون!) که پیشتر ذکر خیرش بود، چند شب پیش ساعت 3-2 نصف شب دیدم داره با یکی حرف میزنه. فکر کردم لابد بیدار شده و نشسته و داره با ما حرف میزنه. بلند شدم دیدم نه. خوابه. داره توی خواب با نونو حرف میزنه! داشت میگفت " این عروسک منه نونو!!". من این مقدارش رو البته فقط فهمیدم. میخوام بگم ظاهرا" موضوع جدی تر از این حرفاس!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 11:48  توسط امیر  | 

دخترکم! نمیدونم به کی رفتی که انقدر کولی میشی وقتی مریض میشی. از دکتر رفتنت بگم که با بغض و اشک و گریه بی صدا میگی دکتر منو خوب نکنه! یا از دارو خوردنت که همه اجداد و نیاکان من و مامانی رو میاری جلوی چشممون تا یه قاشق مثلا" آنتی بیوتیک یا استامینوفن یا شربت سرما خوردگی بخوری. فقط خدا به مامانی رحم کرد که دو روز تعطیلی بود و من خونه بودم و میتونستم سرگرمت کنم تا مامانی با حرکت ژانگولری یه قاشق دارو بهت بده. این شبها هم که میرم خونه اندازه یه کوه نوردی صبح تا شبی ازم کالری میسوزونی تا باهات بازی کنم و سرگرم باشی و مامانی بتونه دارو بهت بده. دخترکم میدونم وقتی آدم گلوش چرکیه و تب داره و سرما خورده، خود به خود بی حوصله و کم اشتهاس. ولی دیگه نباید بدقلقی کنه. فقط بگ بزرگ شدی! بدون که پا به پای تو مامانی هم تب میکنه. بی اشتها میشه. شب خوابش نمیبره و بالا سرت بیدار میمونه و لحظه به لحظه درجه تبت رو اندازه میگیره.

پ.ن: یعنی شما فکر میکنید در حالت دارو خوردن که دخترک حسابی از مامانش شاکی میشه و به من پناه میاره و من باهاش بازی میکنم ، دخترک من رو دوس داره و میذاره بوسش کنم؟! چقدر ساده اید! اینجور وقتا هم میگه من بابایی  رو دوس ندارم
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:23  توسط امیر  | 

دخترک یه موجود  خیالی داره به اسم ( نونو) . گاهی رقیبشه و گاهی دوستش. وقتایی که بناس غذا بخوره و نمیخوره، مامان میگه پس میدم نونو بخوره! اینجور وقتا رقیبه. وقتایی هم میشه که کسی حواسش نیست و دخترک با نونو حرف میزنه. بهش میگه عزیزم و بغلش میکنه و باهاش بازی میکنه. اگرم من بی حرمتی بکنم به جناب نونو ایشون به شدت در مقام دفاع بر میان که نونو مهلبونه! انقدر قشنگ با زبون خودش باهاش حرف میزنه. وقتی میپرسم نونو الان کجاس؟ یه جاهایی رو نشون میده و میگه اونجا نشسته! یا اونجا وایساده!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:48  توسط امیر  |